تبليغاتX
آبرون گرافیک
آبرون گرافیک
گرافیک و تبلیغات
نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم آذر 1390 توسط آبرون |

باران می بارد به حرمت کداممان، نمیدانم!

من همین قدر میدانم که باران صدای پای اجابت است و

خدا با همه جبروتش دارد ناز می خرد...

پس نیاز کن!

 

التماس دعا

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 توسط آبرون |
پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی دانست.
روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید. به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 توسط آبرون |

اشک از چشمانم سرازیر است، بی وقفه می بارد

آسمان هم می گرید، گویی با من هم نوا شده

چه سخت است دوست بداری آنی را که دوستت ندارد

بغض، آه ، کینه

نفاق، حسادت، دروغ و ...

چه زیبا بود لبخندت و چه غمگین است نگاهت، صدایت

آرزویم شادیت است، خوب بودن، دور هم بودن

آرزویم شنیدن صدای خنده ات است

نفرین بر پلیدی، نفرین بر آهی که شاد زیستن را از تو گرفت

نفرین بر سایه های شوم

دعایت می کنم ، دعایت می کنم

کاش بشنود، کاش اجابت کند

الهی الهی الهی

آمین

نوشته شده در تاريخ شنبه دوم اردیبهشت 1391 توسط آبرون |

غُربت آبادِ دیار آشناییها، بقیع!

همدم دیرینه غم هاى ناپیدا بقیع!

در تو حتّى لحظه ها هم بى قرارى مى کنند

اى تمام واژه هاى درد را معنی، بقیع!

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 توسط آبرون |

من رفتنی هستم "

 اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه 
گفت : يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
 گفتم : اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتني ام!
گفتم: يعني چي؟

گفت: دارم ميميرم
گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.
گفتم: خدا بزرگه، ایشالا که بهت سلامتي ميده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا بزرگ نيست؟
 


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 توسط آبرون |
این شعر به صورت عمودی وافقی یک جور خوانده می‌شود
 
 (ماتریس متقارن ادبی)
 
از چهره افروخته گل را مشکن
افروخته رخ مرو تو دگر به چمن
گل را تو دگر مکن خجل اي مه من
مشکن به چمن اي مه من قدر سخن
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 توسط آبرون |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

چه زیبا خالقی دارم چه بخشنده خدای عاشقی دارم که میخواند مرا، با آنکه میداند گنه کارم... .

پیج رنک

آرایش